کنکور زندگی
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 2:59
هر روز باید از خودم بپرسم: من کی ام؟ از زندگی ام چی میخوام؟ چرا یادم رفته مهربون باشم؟ بخندم...عاشق باشم و عشق بدم بی منت... چرا ناراحت و عصبی میشم سر چیزای کوچیک؟ چرا اینقد حریص شدم؟ چرا قدر نمی دونم؟ مگه قراره چقدر زندگی کنم که برای به دست آوردن چیزای بی ارزش، دل بشکونم؟ چرا یادم رفته سادگی رو؟ چر...
فریاد
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 2:59
«آدمی را آدمیت لازم است» زنگ هنر بود ... کلاس دوم یا سوم راهنمایی ... این جمله رو باید با خط خوش نستعلیق می نوشتیم، و من تمام تلاشم این بود که این جمله رو هرچه زیباتر بنویسم و نمره کاملشو بگیرم ... اما غافل از معنی عمیقی که پشت این جمله نهفته است! حالا درکش میکنم! ... چقدر آدم بودن و آدم موندن سخته!...
فقط کمی خسته ام!
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 2:59
امروز بوی خاک باران خورده می دهد صدایی جز سکوت شنیده نمی شود ... گاهی باد می وزد و برگ های خشک خاطرات کهنه را برزمین می ساید شهر آرام است! شاید مردمانش خفته اند؟! شاید هم مرده؟! من تنهایم! ...و کمی خسته...! قلب من اما به مانند عقاب... به مانند نهنگ... بلند پرواز و بزرگ است. من هرگز به مرگ دل نمی بند...
من به آرزوم رسیدم!
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 2:59
من به آرزوی قلبیم رسیدم پ.ن. با وجود مرحله مصاحبه و ظرفیت فوق العاده محدود(3نفر) سرانجام پیروز شدم و به هدفم رسیدم! این اون چیزیه که خدا خودش برام خواسته بود!
آینده روشنه
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 2:59
و باز هم سکوتـــ... اما نه! از دوردست صدای جیرجیرکی به گوشم می رسد! بی خواب شده ام! گویی جیرجیرک تنها هم حال مرا دارد! به ظلمت این شب بیکران چشم می دوزم ... و غرق در رویای سپید صبح ... فردا روشن تر است ... یقین دارم! پ.ن. آقا! جیرجیرکه خوابید ما هنوز بیداریم! البته یه قرص نوافن خوردم که اندکی کافئین...